کمال گرایی در ورزش

آن‌هايي كه اهل خواندن زندگي خصوصي ورزشكاران هستند، مي‌دانند كه ويژگي‌هاي شخصيتي ورزشكاران از زمين تا آسمان با هم فرق دارد. آن‌هايي كه دقيق‌ترند، احتمالاً در مورد رابطه اين ويژگي‌ها با موفقيت يا شكست مداوم ورزشكاران نيز انديشيده‌اند؛ اين‌كه چرا بعضي ورزشكاران، بعد از دوره ركود یا افت، دوباره اوج می‌گیرند اما بعضي در همان رکود باقی می‌مانند و افسرده می‌شوند؛ سؤال بسیار مهمی است. اخيراً روان‌شناسان ورزشي، مفهوم ديگری را نيز در اين بحث وارد كرده‌اند؛ يك ويژگي شخصيتي با عنوان كمال‌گرايي.

كمال‌گرايي از اوايل قرن بيستم مفهوم مورد علاقه روان‌شناسان بوده است: «گرايش افراطي به بي‌عيب و نقص بودن، كوچك‌ترين اشتباه خود را گناه نابخشودني دانستن و مضطربانه در انتظار پيامدهاي شكست نشستن.» به بیان ساده‌تر، كمال‌گرایان، معيارهاي خيلي خيلي بالايي را براي موفقيت در نظر مي‌گيرند و اگر به آن اهداف بلندپروازانه نرسند، خود را شكست‌خورده می‌دانند. آن‌ها دنيا را با قانون همه يا هيچ مي‌شناسند و هر نتيجه‌ای را يا شكست كامل می‌دانند، يا موفقيت كامل.

در ورزش، اين پديده به وضوح در نظر ورزشكاران بعد از انجام مسابقه نمود پيدا مي‌كند. آن‌هايي كه مساوي گرفتن را يك شكست بد مي‌دانند و اصلاً به عوامل ديگری که در نتيجه‌گیری دخیل‌ هستند، توجهی ندارند؛ احتمالاً افرادي كمال‌گرا هستند. اگر قبل از مسابقه نيز سراغ ورزشكاران كمال‌گرا برويد، مي‌بينيد كه بيش از هر چيز دیگری، ترس از شكست است که ذهنشان را مشغول كرده.كمال‌گرايي خوب، كمال‌گرايي بد
مفهوم كمال‌گرايي را یک روان‌شناس به نام هاماچك به كمال‌گرايي بهنجار و نابهنجار تقسيم کرد. كساني كه كمال‌گرایي‌شان بهنجار يا سازگارانه است، معيارهايي را براي خود در نظر مي‌گيرند اما به جاي اين‌كه رسيدن يا نرسيدن به آن معيارها برايشان مهم باشد، خودِ تلاش كردن براي رسيدن به هدف در نظرشان اهميت دارد. در واقع، اين افراد از كار و تلاش زياد لذت مي‌برند و وقتي كه در انجام دادن يا ندادن كاري آزادند، سعي مي‌كنند آن را به بهترين نحو ممکن انجام دهند. كمال‌گرايي بهنجار نه تنها موجب مشكلي نمي‌شود، بلكه باعث مي‌شود فرد، استعدادهاي خودش را شكوفا كند و به احساس رضايت مطلوبی دست يابد.

کمال گرایی در ورزش
کمال گرایی در ورزش

كمال‌گرايي نابهنجار اما به همان تعاريف اوليه نزديك است. كمال‌گرايان نابهنجار يا روان‌رنجور، بيشتر در فكر آن هستند كه مبادا اشتباهي از آن‌ها سر بزند. آن‌ها هيچ‌وقت كاملاً احساس پيروزي نمي‌كنند و حتی اگر از ديگران بهتر كار كنند، باز هم احساس رضايت ندارند. اين افراد تا به موفقيتی دست پيدا می‌كنند، خودشان را سرزنش مي‌كنند که چرا به هدف بالاتري دست پیدا نکرده‌اند. آن‌ها در اين زنجيره بي‌انتها گرفتار می‌شوند و هميشه با خودشان درگيرند. به زبان ورزشكارانه‌تر، كمال‌گرايان بهنجار مي‌توانند محدوديت‌هاي بدني خودشان و محدوديت‌هاي امكانات جامعه را بپذيرند و بر اساس آن، اهداف انعطاف‌پذيري مانند کسب یک مقام خوب در مسابقه را براي خودشان در نظر بگيرند. آن‌ها براي رسيدن به اين هدف تلاش مي‌كنند و همين تلاش هم آن‌ها را راضي مي‌کند و اعتماد به نفسشان را بالا مي‌برد. چنین شخصی حتی اگر شكست بخورد، مي‌داند كه سعی‌اش را كرده و به همین خاطر، با احساس رضايت شخصي از ميدان بيرون مي‌آيد.

 

اما ورزشكارانی که كمال‌گرايي نابهنجار دارند، از همان اول يك هدف بلندپروازانه و غير واقع‌بينانه براي خودشان در نظر مي‌گيرند؛ مثلاً، مي‌گويند بايد حتماً در مسابقات المپيك به مقام اول برسند وگرنه ديگر هیچ مقامی ارزش ندارد و يك شكست كامل محسوب مي‌شود. اين افراد حتی اگر به مقام اول المپيك برسند، باز هم احساس رضايت نمي‌کنند و مثلاً حفظ اين مقام را براي یک مدت 10 ساله، يك موفقيت كامل مي‌دانند و باز هم وقتی به آن می‌رسند، همین سیکل تکرار می‌شود، الي آخر.

 

در حالات شديدتر، آن‌ها حتی اگر در يك حوزه ورزشي به اوج برسند، تمايل دارند در حوزه‌هاي رفتاري ديگری مانند علم و هنر نيز اوج بگیرند. در واقع، ورزشكاران كمال‌گرا هيچ‌وقت خود را پيروز ميدان نمي‌دانند! آن‌ها حتی به خود اجازه نمي‌دهند كه از ديگران كمك بگيرند چون حتی كمك نزديك‌ترين دوستانشان باعث مي‌شود خودشان را در مرکز موفقیت نبینند. ورزشكاران كمال‌گرا از آن‌جا كه خود را منصف، درستكار و وظيفه‌شناس مي‌دانند، از دیگران همیشه انتظار احترام دارند.

چرا بعضي‌ها كمال‌گرا مي‌شوند؟
براي اين‌كه يك ويژگي شخصيتي در فردي شكل بگيرد، عوامل زيادي از لحظه تولد تا بزرگسالي دست به دست هم مي‌دهند که در این‌جا سعي مي‌كنيم اين ويژگي‌ها را به طور خلاصه و با تأكيد بر ورزش بيان كنيم:
والدين كمال‌گرا و قدرت‌طلب: معمولاً ورزشكاراني كه بيش از حد كمال‌گرا هستند، در كودكي والديني داشته‌اند كه معتقد بوده‌اند هميشه پدر و مادر درست مي‌گويند، هميشه پدر و مادر حق دارند و همیشه درست عمل مي‌كنند. از آن‌جا كه چنين والدينی، تفاوت توانايي‌هاي خودشان و كودكانشان را درك نمي‌كنند، مي‌كوشند با تنبيه كودكانشان، آن‌ها را مجبور به رسيدن به معيارهاي خودشان كنند؛ معيارهايي كه آن‌قدر غير واقع‌بينانه‌اند كه كمتر می‌توان به آن‌ها دست پیدا کرد.

این شیوه تربیتی (قدرت‌طلبانه)، زمينه‌هاي كمال‌گرايي را در كودك ایجاد مي‌كند. والدين كمال‌گرا نه تنها موفقيت‌هاي كودكانشان را كوچك مي‌پندارند، بلکه حتی موفقيت‌هاي خودشان را هم قبول ندارند. كودكان چنین والدينی نيز هيچ‌گاه احساس خوبي نسبت به خودشان ندارند، چون نتوانسته‌اند والدينشان را خشنود كنند.

ورزشكاران اگر از كودكي شروع به ورزش قهرماني كرده باشند، در صورتي كه والدينی كمال‌گرا يا قدرت‌طلب داشته باشند، دو جهنم را با هم تجربه مي‌كنند. آن‌ها به رغم موفقيت‌هايشان، هم از درون مي‌سوزند، هم از بیرون (والدين). يك موفقيت در یک شهرستان، كوچك تلقي مي‌شود و همين طور در یک استان، همين ‌طور در سطح كشور و حتی در سطوح جهانی و المپيك. اين موفقيت‌ها هرگز والدين و كودك را راضي نمي‌كنند و آن‌ها آشكارا دوست داشتن يا نداشتن كودكانشان را منوط به موفقيت كاملی مي‌دانند که تعریفش معلوم نیست. والدين وسواسي، پرتوقع و عيب‌جو، معمولاً ورزشكاراني كمال‌گرا تربیت می‌کنند. اين والدين بعدها در قالب مربي نيز مي‌توانند خودنمایی کنند. در واقع، مربيان پرتوقع نیز مي‌توانند ورزشكاران كمال‌گرا پرورش دهند.

عوامل فردي: بعضي باورهاي فردي كه موجب كمال‌گرايي مي‌شوند، عبارتند از:

1- نياز به تأييد: همه افراد مهم زندگي، از جمله والدين، همسر، مربي و تماشاگران بايد مرا تأييد كنند و دوستم داشته باشند.

2- انتظارات فوق‌العاده از خود: اگر من در همه زمينه‌ها باكفايت نباشم، آدم بي‌ارزشي هستم.

3- مستعد سرزنش: اگر من نتوانم به پيروزي دست پیدا کنم، ديگران مي‌توانند تنبيهم كنند.

4- نگراني بيش از اندازه: درست است كه مسابقه چندان بزرگ نيست، اما من بايد به هر حال نگرانش باشم.

5- پرهيز از مشكلات: فرار از مشكلات بهتر است از درگير شدن با آن‌ها.

كمال‌گرايي با ورزشكاران چه كار مي‌كند؟

روان‌شناسان با توجه به عوامل بالا، به 3 جنبه كمال‌گرايي اشاره می‌كنند:

1- كمال‌گرايي خودمدار: اين جنبه، همان است كه در تعريف‌هاي اولیه روی آن تأكيد کرديم، يعني ورزشكار در مورد خودش توقعات بالايي دارد و از شكست مي‌ترسد.

2- كمال‌گرايي ديگرمدار: افراد كمال‌گرا معمولاً نه تنها خودشان، بلكه ديگران را هم اذيت مي‌كنند. يك مربي يا يك كاپيتان كمال‌گرا و پرتوقع مي‌تواند با ارزيابي‌های سخت‌گيرانه‌اش، عزت نفس تمام بازيکنان را خدشه‌دار كند.

3- كمال گرايي القاشده توسط اجتماع: اين وضعیت، بيشتر به مطبوعات و تفكر عامه مردم در توقع از يك ورزشكار يا يك تيم برمي‌گردد. در واقع، ورزشكاران كمال‌گرايي كه در يك جامعه كمال‌گرا زندگي مي‌كنند، هميشه از تأييد نشدن توسط مطبوعات و افكار عمومي در هراسند.

در تحقيقي كه اخيراً با هدف اندازه‌گيري رابطه كمال‌گرايي با حالات خلقي منفي انجام شده، روان‌شناسان ورزشي كانادا به نتايج زير رسيده‌اند:

الف) انتظارات بالاي جامعه، والدين و مربيان باعث مي‌شود ورزشكاران، حالات غمگيني و افسردگي را تجربه كنند.

ب) انتظارات بالاي مربيان، به تنهايي، مي‌تواند موجب احساس تنش و اضطراب در ورزشكاران شود.

ج) توقعات بيش از حد جامعه، مربيان و والدين باعث مي‌شود ورزشكاران نسبت به ورزشكاران ديگر احساس خشم و خصومت كنند.

چه بايد كرد؟
با توجه به اين‌كه در جامعه ما به روان‌شناسي ورزشی به اندازه ديگر كشورها بها داده نمي‌شود، قبل از هر چيز بايد اين حرفه در جامعه ورزشي ما به رسميت شناخته شود. همچنين دانشكده‌هاي روان‌شناسي و تربيت بدني مي‌توانند با همكاري همدیگر به تأسيس گروه‌هاي آموزشي روان‌شناسي ورزش دست بزنند.

به طور كلي، هرچه ورزشكاران استرس كمتري تجربه كنند، حالات خلقي منفي‌شان كمتر مي‌شود؛ يعني كمتر مضطرب، افسرده و خصومت‌جو مي‌شوند. اين به نوبه خود باعث مي‌شود كه آن‌ها بهتر بازي كنند و بيشتر موفق شوند.مربيان بايد آگاه باشند ورزشكاراني را كه كمال‌گرا هستند، بشناسند و در تعديل اين ويژگي شخصيتي با كمك روان‌شناس ورزشی بكوشند.

همچنين خود مربيان نیز نبايد به خاطر ويژگي كمال‌گرايانه‌شان، توقع بيش از اندازه‌اي از ورزشكاران داشته باشند و آن‌ها را تحت فشار قرار دهند. مطبوعات نيز علاوه بر اين‌كه نبايد به توقعات بالاي این قشر از جامعه ورزشكاران حرفه‌اي دامن بزنند، بلکه بايد سطح توقعات ورزشی را نیز متناسب با توانايي‌هاي ورزشكاران بالا ببرند.

چگونه می توان بر کمال گرایی غلبه کرد؟
چگونه می توان بر کمال گرایی غلبه کرد؟
چگونه می توان بر کمال گرایی غلبه کرد؟
۱) کمال گرایی را در خود تشخیص دهید.
بزرگترین مشکلی که بسیاری از افراد با آن دست به گریبانند این است که اغلب افراد نمی دانند که کمال گرا هستند. زیرا تصور می‌کنند که دلیل خواسته‌های درونی آن‌ها به این دلیل است که “استانداردهای بالاتری برای زندگی دارند و برای رسیدن به آن‌ها تمام تلاش خود را می‌کنند”.
شما می‌توانید برای تشخیص کمال گرایی خود به سوالات زیر پاسخ دهید:
آیا برای رسیدن به استانداردهای ذهنی خود با مشکل مواجه می‌شوید؟
آیا نرسیدن به استانداردهای ذهنی خود احساس ناکامی، افسردگی، اضطراب یا خشم دارید؟
آیا بیشتر استانداردهای تعیین شده توسط شما، از نظر دیگران بسیار سطح بالا هستند؟
آیا انجام دادن یک کار مشخص در یک بازه زمانی مشخص، برای شما دشوار است؟
آیا انجام کارهای خود را مدام به عقب می اندازید؟
آیا تصمیم گیری برای شما مشکل است؟
آیا از شکست خوردن واهمه دارید؟
در صورتی که پاسخ شما به سوالات بالا مثبت است، شما یک فرد کمال گرا هستید و باید آن را جدی بگیرید. برای رفع این مشکلات می‌توانید از کمک یک روانشناس بهره بگیرید.
۲) بایدها را رها کنید.
برای این کار شما باید در طی روز جمله های باید داری که به ذهنتان می آید را بنویسید. پس از آن می‌توانید بررسی کنید که در طی یک روز، چند تا باید برای رفتار و تصمیم های خود استفاده می کنید؟ به عنوان مثال برخی از این بایدها عبارتند از :
باید درس بخوانم، باید کار خوب پیدا کنم، باید اول شوم، باید خیلی ورزش کنم و …
وقتی شما بایدهای زیادی برای خودتان تعیین می کنید در واقع باعث ایجاد ترس، مقاومت و بی حرکتی در خود می شوید. بنابراین هرگاه جمله ای باید داری به ذهنتان رسید، سریع به جای آن از خود بپرسید “من چه احتیاج و خواسته واقعی دارم؟ “
بنابراین می توانید به خود بگویید “من نیاز دارم که کار بهتری پیدا کنم” یا “خواسته و آرزوی من پیدا کردن یک کار بهتر و مناسب تر است.”
این روش فکر کردن سبب می شود که شما راحت تر بتوانید به دنبال شغل بهتر بگردید. تایید این جمله بیشتر بر نیازها و احتیاجات شما است تا ترس ها و نگرانی ها، به همین دلیل به شما انگیزه بیش‌تری برای حرکت رو به جلو می‌دهد.
۳) فرق بین تلاش زیاد کردن و کمال گرایی را یاد بگیرید
تلاش سالم، تلاشی است که شما را برای رسیدن به بهترین‌ها سوق می‌دهد. زیرا باعث می‌شود شما از خودتان راضی باشید و مطمئن شوید که همیشه می‌توانید به سمت بهتر شدن حرکت کنید.
اما کمال گرایی، یک احساس ذهنی است که به شما می گوید نه شما و نه هیچ چیز دیگر به اندازه کافی خوب نیست. به عبارت دیگر شما فکر می کنید حتما باید به استاندارد بسیار بالایی که تعیین کرده اید برسید تا حس خوبی داشته باشید. بنابراین از انگیزه و امید شما می‌کاهد.
۴) اهداف خود را براساس واقعیت انتخاب کنید
دستیابی به اهدافی که افراد کمال گرا تعیین می‌کنند، ممکن نیست. به همین دلیل باعث می‌شود که این افراد به مرور زمان عصبانی و درمانده شوند. زیرا تلاش برای رسیدن به اهداف تعیین شده بی‌نتیجه به نظر می‌رسد.
و اما راه حل چیست؟
باید اهداف واقعی انتخاب کنید که قابل دستیابی هستند. پس از رسیدن به یک هدف، هدف واقعی بعدی را کمی سخت تر انتخاب کنید. به این ترتیب شما رشد و پیشرفت خواهید کرد.
۵) از مسیر لذت ببرید
اگر شما کمال گرا هستید، تنها مقصد برای شما اهمیت دارد و تمام تمرکز شما روی مقصد است. بنابراین از مسیر لذت نمی‌برید. اگر کمال گرا هستید :
اگر شما شغل خود را دوست ندارید و راضی نیستید، نمی‌توانید از درآمد و کارهایی که به واسطه می توانید انجام دهید لذت ببرید.
اگر هنوز نمی توانید مانند موسیقی‌دان های مشهور قطعات را بنوازید. بنابراین نمی‌توانید از نواختن قطعاتی که به خوبی یاد گرفته اید لذت ببرید.
اگر امروز نتوانستید ورزش کنید، از پیاده روی حتی کوتاه مدت هم نمی‌توانید لذت ببرید.
بنابراین نباید در هیچ شرایطی اجازه دهید که کمال‌گرایی زندگی شما را تحت تاثیر قرار دهد و خراب کند.

6) شنوندۀ خودتان باشید
با نگاهی درون‌نگرانه، گفت‌وگویی صادقانه با خود آغاز کنید. از خود بپرسید: «دقیقاً چه مسئله‌ای وجود دارد؟ آیا احساس اضطراب یا نگرانی می‌کنم؟ آیا هدفی که برای خود تعیین کرده‌ام بیش از حد بزرگ و دست‌نیافتنی به نظر می‌رسد؟»

در چنین مکالمه‌ای درونی، بدون قضاوت و سرزنش، به احساسات و افکارتان گوش دهید. سپس بررسی کنید که انتظاراتی که از خود دارید تا چه اندازه با واقعیت‌ها و شرایط فعلی‌تان سازگار است و تحقق آن‌ها چه واکنش‌های هیجانی در شما ایجاد می‌کند. این آگاهی، نخستین گام در تعدیل کمالگرایی و برقراری رابطه‌ای سالم‌تر با خود است.

7) تجدیدنظر کنید
بعد از این‌که بدون انتقاد و قضاوت، مثل یک دوست خوب، حرف‌های خودتان را شنیدید، وقت آن است که کاری انجام بدهید. اگر هدفتان زیادی غیرواقع‌بینانه و دورازدسترس است، تغییرش بدهید. اگر زیادی بزرگ است، به اجزای کوچک تقسیمش کنید.

اگر برای محقق کردنش کمک لازم دارید، درخواست کمک کنید. در همین اثنا، حواستان هم به این باشد که راه رسیدن به هیچ هدفی، هموار و بدون اشتباه نیست. پس به خودتان اجازه بدهید که گاهی زمین بخورد. مطمئن باشید اگر دعوا و سرزنشش نکنید، خیلی زودتر و با آسیب کمتری دوباره بلند می‌شود.

8) قانون های بد را بشکنید
اگر پایبندی سفت‌وسختی به قوانین دارید و ذره‌ای عدول از اصول شخصی را تحمل نمی‌کنید، کمی به عقب برگردید. به وقتی که قوانینی وجود داشت که از تبعیض نژادی حمایت می‌کرد؛ به وقتی که برده‌داری، قانونی بود؛ به وقتی که قانون، حق تحصیل و رأی برای زنان قائل نبود. می‌بینید؟ همۀ قوانین برای تبعیت نیستند.

پس اگر زندگیتان پر از قوانینی مثل «اشتباه کردن ممنوع» است، کم‌کم باید آن‌ها را با قوانین به‌دردبخورتری جایگزین کنید. اصول شخصی، باید منعطف، منطقی و کارآمد باشند. هر اصل و قانونی، به‌‎خودی‌خود خوب نیست.

9) منصف باشید
هربار که خودتان را بابت کاستی و ایرادی سرزنش می‌کنید، یک نقطۀ مثبت هم کنارش بیاورید. قرار نیست به خودتان باج بدهید و به این نتیجه برسید که «به‌به، چقدر همه‌چیزتمومم من!» فقط می‌خواهید نقاط قوت و ضعفتان را کنار هم ببینید.

خواندن بیوگرافی کسانی که آن‌ها را موفق می‌دانید، به شما کمک می‌کند ضعف‌ها و کاستی‌های انسانی را پیش چشمتان بیاورید؛ طبیعی بودنشان را درک کنید و بدانید که مانعی برای رسیدن به هدف و موفقیت نیستند.

چه افرادی بیشتر درگیر کمال گرایی می‌شوند؟
افرادی بیشتر مستعد کمال گرایی هستند که معمولاً تمایل شدیدی به کنترل دقیق و رعایت معیارهای بسیار سخت‌گیرانه در جنبه‌های مختلف زندگی دارند. این ویژگی می‌تواند در محیط کار، تحصیل، روابط شخصی، سلامت و حتی ظاهر فرد ظهور کند. به مثال‌های زیر دقت کنید:
کارمندانی که استانداردهای بسیار بالا برای عملکرد خود و همکارانشان تعیین می‌کنند، ممکن است زمان زیادی را صرف جزئیات بی‌اهمیت کنند و از نرسیدن به اهداف به‌موقع احساس سرخوردگی و اضطراب کنند.
دانشجویانی که نمره کمتر از حد عالی را غیرقابل‌قبول می‌دانند نیز نمونه دیگری از افرادی هستند که تحت فشار کمالگرایی قرار دارند و ممکن است تأثیر منفی بر روحیه و عملکرد تحصیلی خود تجربه کنند.
کسانی که در زمینه پاکیزگی و نظم حساسیت زیاد دارند، نیز جزو افراد مستعد محسوب می‌شوند. این افراد غالباً زمان زیادی را صرف حفظ محیطی تمیز و منظم می‌کنند و همین مسئله می‌تواند روابط بین‌فردی را دچار چالش کند و باعث شود تقسیم مسئولیت‌ها یا همکاری با دیگران برایشان دشوار شود.
کسانی که از اشتباه در نوشتن یا سخن گفتن می‌ترسند، ممکن است زمان زیادی را صرف بازبینی و اصلاح کنند.
افرادی که معیارهای بالایی برای ظاهر خود یا دیگران دارند، ممکن است به‌طور مداوم نارضایتی و انتقاد تجربه کنند و حتی انتخاب‌های اجتماعی و روابط شخصی‌شان محدود شود.
در نهایت، کمال‌گرایی می‌تواند در حوزه سلامت نیز ظاهر شود؛ افرادی که نگران سلامتی خود هستند، ممکن است رفتارهایی وسواسی در رژیم غذایی، ورزش، معاینات پزشکی یا اجتناب از تماس با اشیاء داشته باشند.
بنابراین، در پاسخ به سوال که چه افرادی بیشتر مستعد کمال گرایی هستند؟ باید گفت که افرادی که در زندگی‌شان حساسیت شدید به جزئیات، انعطاف‌ناپذیری در استانداردها و ترس از اشتباه دارند، بیشتر در معرض کمالگرایی هستند و احتمال دارد این ویژگی، به جنبه‌های مختلف زندگی‌شان آسیب برساند.

فرق کمال گرا و خودشیفته
اگرچه هر دو گروه استانداردهای بالایی دارند، اما فرد خودشیفته معمولاً معتقد است که بی‌نقص است و دیگران باید او را تحسین کنند، در حالی که فرد کمال‌گرا دائماً در هراس است که به اندازه کافی خوب نیست و باید بیشتر تلاش کند. این دو خصلت ظاهری مشابه دارند، اما ریشۀ آن‌ها متفاوت است که در جدول زیر تفاوت‌های آن‌ها را بررسی می‌کنیم:

کمال‌گرایی (Perfectionism)                   خودشیفتگی (Narcissism)

ترس از ناکافی‌بودن                                       نیاز به برتری

شرم، هیجان غالب این خصلت است       خشم و تحقیر، هیجان غالب این خصلت است

تمرکز بر خطا و شکست                          تمرکز بر برتری‌جویی

هدف: اجتناب از قضاوت                         هدف: تحسین دیگران

کمال‌گرا از «نقص» می‌گریزد                خودشیفته برای «برتری» می‌جنگد

 

سخن پایانی

در یک نگاه کلی، کمال گرایی ترکیبی از تلاش برای بهترین بودن و ترسی پنهان از اشتباه است؛ خصلتی که اگرچه ممکن است در نگاه اول نشانه‌ای از انگیزه و سخت‌کوشی تلقی شود، اما در عمل می‌تواند موجب اضطراب، خودانتقادی و ناتوانی در حرکت به‌سوی اهداف شود.

این ویژگی در انواع مختلفی ظاهر می‌شود، از کمالگرایی سالم که با رشد و پیشرفت همراه است تا انواع ناسازگار و آسیب‌زا که فرد را در چرخه‌ای از توقعات غیرواقع‌بینانه، تعلل و احساس ناکافی‌بودن گرفتار می‌کنند. منشأ این الگوها نیز ترکیبی از عوامل خانوادگی، ژنتیکی و محیطی است که به‌مرور شکل می‌گیرند و بر نگاه فرد به عملکرد، ارزشمندی و موفقیت تأثیر می‌گذارند.

پیامدهای روانی و رفتاری کمال‌گرایی گسترده‌اند و از کاهش عزت‌نفس و اضطراب گرفته تا مشکلات جسمی، مشکلات بین‌فردی و افت تحصیلی یا شغلی را دربر می‌گیرند.

بااین‌حال، این ویژگی قابل مدیریت است؛ چه با کمک تخصصی و چه با تغییرات تدریجی در هدف‌گذاری، نگاه به خود، انعطاف‌پذیری ذهنی و بازنگری در قوانین و معیارهای شخصی. شناخت دقیق نشانه‌ها و سازوکارهای کمالگرایی، قدم نخست برای تبدیل آن از مانعی بزرگ به فرصتی برای رشد سالم و واقع‌بینانه است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *