پشیمانی های یک حرفه ای | پایگاه تخصصی بدنسازی و پاورلیفتینگ
مشاهده منو

پایگاه تخصصی بدنسازی و پاورلیفتینگ




 راهنمای اتصال و استفاده از کانال ادکوان در تلگرام



آخرین ارسالی های انجمن ادکوان

پشیمانی های یک حرفه ای

پشیمانی های یک حرفه ای

مایک ماتارازو

این روزها آنچه در مجلات و نشریات پرورش اندام در مورد بدنسازان حرفه ای به چشم می خورد اغلب شامل تعریف و تمجید هایی از نحوه عملکرد نوع تغذیه و شیوه تمرینات آنها است و کمتر به جنبه منفی و خطراتی که بدنسازان رقابتی را تهدید می کند پرداخته می شود به همین دلیل بسیارند جوانانی که با مطالعه این گونه مطالب شیفته نوع زندگی بدنسازان می شود و تمام تلاش خود را در جهت دستیابی به بدنی بزرگتر و حجیم تر به هر قیمت ممکن متمرکز می کنند غافل از اینکه بدنسازای در ابعاد رقابتی نکات منفی بسیاری دارد و قبل از اینکه اهداف خود را در این جهت برگزیند بد نیست که شاهد بخشی از این نکات منفی از زبان یکی از بدنسازان حرفه ای مطرح سالهای پیش باشد بلکه اهداف خود را با دید بازتری انتخاب کنید

کسانی که اخبار بدنسازی را دنبال می کنند شاید از سرانجام مایک ماتارازو بدنساز مطرح دهه نود اطلاع داشته باشند شاید هم بسیاری از شما حتی این بدنساز رانشناسید شاید یاداوری این نکته خالی از لطف نباشد که بسیاری از طرفداران بدنسازی زمانی او را صاحب بهترین بازو و ساق پای دنیا می دانستند در دهه نود ماتارازو یکی از خوش اخلاق ترین و شوخ طبع ترین بدنسازان حرفه ای به حساب می آمد و طرفداران بسیاری داشت و البته موفقعیت های خوبی هم بدست آورد او تا سال ۲۰۰۳ هم در مسابقات حاضر می شود
ولی در دسامبر سال ۲۰۰۴ بود که خبری در مورد او تمام طرفداران بدنسازی را شوکه کرد خبر بستری شدن مایک ماتارازو در بیمارستان بدلیل انسداد سه عدد از رگهای اصلی قلب شاید این خبر در مورد فردی که سنی بیش از ۶۰ سال دارد عجیب نباشد ولی در مورد یک بدنساز حرفه ای با ۳۸ سال سن حیرت آور است به هر حال پزشکان مجبور به عمل جراحی قلب روی او شدند و او برای همیشه ناچار به کناره گیری از دنیای حرفه ای شد
آنچه در ادامه خواهید دید مصاحبه ایست که چند ماه پس از عمل جراحی روی او انجام شده در مورد زندگی و تمام چیزهایی که برایش باقی مانده

پشیمانی های یک حرفه ای

در حال حاضر شرایط جسمی ات چگونه است ؟
شرایط سختی است در این چند ماه دو بار دیگر هم به خاطر درد در ناحیه قلب راهی بیمارستان شدم یکبار هم مایعاتی در ریه ام جمع شده بود که مجبور به تخلیه آن شدند هنوز هم کاملا بی انرژی هستم البته نسبت به چند هفته پیش شرایطم بهتر شده دوباره اجازه رانندگی را به من داده اند ۵ تا ۶ کیلومتر در روز روی تردمیل را ه می روم و دقایقی را هم به تمرین با وزنه می پرازم خیلی سبک با تکرارهای خیلی زیاد
پزشکان به من گفته اند که حداقل یک سال طول می کشد تا به شرایط یک آدم عادی باز گردم در حال حاضر بسیار محدودم و البته برای دانستن این مطلب نیازی به تائید پزشک ندارم احساس ضعف و درد شدیدی در ناحیه سینه و شانه ام می کنم علاوه بر این عصبی هستم چون میخواهم فعالیت بیشتری داشته باشم ولی نمی توانم چرا که می دانم مشکل جسمی دارم و همین زمینه فکری مانع فعالیتم می شود

منظورت نوعی احساس ترس است ؟
بله و این بدترین چیز است پیش از این هرگز به مرگ یا حتی آسیب دیدگی فکر نمی کردم همیشه فکر می کردم سالهای خوب و لذت بخشی در پیش دارم مثل تمام افراد دیگر خانواده ام و فکر می کردم زندگی بر پایه بدنسازی اجازه می دهد تا برای سالهای طولانی زندگی فعلی و سالمی داشته باشم
اتفاقاتی که در این چند ماه افتاد همه چیز را عوض کرد حالا دچار بدبینی نسبت به خودم شده ام اواسط ماه مارس بود که به دیدن پزشکم رفتم و از او پرسیدم دکتر آیا من باید در ادامه زندگی همیشه تحت نظر پزشکان باشم یا اینکه دیگر نیازی نیست و می توانم با کمی مراقبت به زندگی عادی ادامه دهم ؟
او به من نگاهی کرد و بی پرده گفت مایک تو آپاندیست را عمل نکرده ای می دانم که الان شرایط خوبی داری ولی باید بدانی که لازم است از این پس در تمام زندگی تحت نظر پزشکان باشی برای ادامه زندگی مجبوری دارو مصرف کنی در ادامه زندگی باید سالی یک بار تحت آزمایش اکو کاردیوگرام قرار بگیری و اینها همه چیزهایی است برای من غریبه است و به تنهایی مرا کاملا افسرده کرده حالا حس می کنم به من افساری بسته شده و باید همواره شرایطم را با کسی چک کنم چون تمام چیزهایی که همیشه فکر میکردم درست هستند شاید حالا نیاز به بازبینی داشته باشند

آیا لازم نیست هر کسی این احتیاط ها را داشته باشد ؟
البته من هم داشتم من سابقه پزشکی سالمی داشتم پزشکان وقتی مرا دیدند به شوخی گفتند اینجا چکار داری ولی این چیزها و این نوع مشکلات پزشکی به تدریج و بی سر صدا پیش می رود من باورم شده بود که ۱۰۰% سالم هستم ولی آن روزها گذشته و من عصبانی ام بخاطر کاری که با خودم کرده ام

چطور ؟
خدایا من از کجا شروع کردم ؟ باید بگویم هر چیزی که مرا به سمت مشکل قلبی کشاند از زمانی شروع شد که به طور جدی به بدنسازی در سطح رقابتی پرداختم برای بزرگتر شدن روزانه پنج شش وحتی هفت پوند حدود ۲٫۵ تا ۳٫۵ کیلو گرم گوشت قرمز مصرف می کردم بدون اهمیت به سبزیجات و بخاطر قند موجود در میوه ها از مصرف آنها اجتناب می کردم ولی بدتر از همه اینها داروهایی بود که مصرف می کردم خاطرات بسیاری دارم از هفته پنج روز یا دو روز پیش از مسابقه که در اتاق هتل بودم و داروهایی را وارد بدنم می کردم که قابل ذکر نیست انواع استروئید هورمونهای رشد و داروهای دیورتیک تمام چیزهایی که ما بعنوان بدنساز رقابتی برای دستیابی به شکل عضلانی خاص به مصرف آنها می پردازیم با این وجود بزرگترین خطر این است که در حالی که نوع تمرین و رژیِم در طول سالهای رقابت ثابت شده است مقدار داروهایی که بدنسازان مجبورند برای پیشرفت بیشتر استفاده کنند هر سال افزایش می یابد هر روز بدنسازن می پرسند که فلان بدنساز چه چیزی مصرف می کند از کجا تهیه می کند و چگونه داروها را با هم ترکیب میکند؟
افرادی هستند که از سوی حرفه ای ها مبالغ هنگفتی دریافت می کنند برای اینکه ترکیبات دارویی خاص را برای دستیابی به پیشرفت بیشتر تهیه کنند یادم می آید که هر جای دنیا که می رفتم روزهای پایانی قبل از رقابت انواع داروها و مواد شیمیایی را وارد بدن می کردم هر چند می دانستم مواد مضری هستند ولی هر کاری که برای دستیابی به بهترین شکل بدن لازم بود انجام می دادم
اگرمی توانستم به عقب برگردم هیچکدام از آن اشتباهات را تکرار نمی کردم شک ندارم که بزرگترین علامل بیماری من داروهایی است که مصرف می کردم استروئید ها انواع هورمون رشد و داروهای دیورتیک حتی ما از قویترین داروهای تیروئید استفاده می کردیم برای سوزاندن چربی ها
هر چند می دانستیم بعضی از این داروها چقدر قوی هستند ولی اینها تنها یک دسته از داروها هستند که توسط همه بدنسازان مصرف می شوند از بدنسازان حاضر در رقابتهای آماتور گرفته تا بالاترین سطوح حرفه ای در تمام دنیا شاید اگر سالها تلاش کنم نتوانم چیزهای زیادی را در بدنسازی تغییر دهم ولی اگر شانس دوباره ای داشتم از مصرف دارو اجتناب می کردم
مصرف دارو را فراموش کنید مردان کمی در سراسر کره زمین هستند که بدنسازی را بطور جدی دنبال می کنند و در نهایت می توانند زندگی نسبتا خوبی داشته باشند ومن هم به مدت ۱۵سال یکی از آنها بودم ولی شاید در این ۱۵سال ۲۰سال از عمرم کم کرده ام و هیچ مقدار پولی در دنیا ارزش این را ندارد
ترجیح می دهم به عقب برگردم یک شغل تمام وقت از ۹ صبح تا ۵ بعد از ظهر برای خودم انتخاب کنم و در عوض سالهای زیای را بطور سالم زندگی کنم مثل پدر بزرگم هیچ راهی وجود ندارد برای اینکه بتوانید این کار را کنید و تضمین داشته باشید که سالم می مانید این غیر ممکن است علاوه بر این من در طرف سبک تر مقیاس مصرف چنین موادی قرار داشتم موقعیت این را داشتم که از داروهای بسیار بیشتری استفاده نکردم.سایت ادکوان.  ولی این روزها بدنسازان مثل آب خوردن از انسولین استفاده می کنند بعضی ها با هر وعده غذایی یک تزیق انسولین هم انجام می دهند این حماقت است وقتی این نوع مواد را مصرف میکنید بسته به شانس دارد که قرعه آسیبهای جبران ناپذیر آن نصیب شما شود یا شخص دیگری ؟!
من قمار کردم و از هر نظر باختم از نظر جسمی کاملا بیمار و محدود به حساب می آیم از نظر مالی نزدیک به نابودی هستم از نظر روحی هم که مشخص است آدمی مثل من که در زندگی تنها از دست دادن پدر و مادر برایش ترس اور بود حالا از هر دردی در بدنش می ترسد هر شب از این هراس دارم که طلوع خورشید روز بعد را نبینم با اینکه خنده های نامزدم را نشنوم یا به تاریخ ازدواجم که در ماه اگوست است نرسم و تمام این چیزها که برای افراد عادی هیچ نگرانی در پی ندارد کاملا مرا مضطرب می کند
این بیماری تمام زندگی مرا تحت تاثیر قرار داد به همین دلیل به تمام کسانی که بدنبال جستجوی ابدی برای دست یافتن به بازوهای ۵۳ سانتی و ساق پای به سایز ۵۰ سانتی متر هستند و همه کسانی که اینقدر مغرورانه فکر می کنند که هرگز بیماری و مرگ سراغ شان نمی آید می گویم طرز فکر وروشتان را تغییر دهید در مورد اینکه بدنتان را تا حد ممکن سالم نگه دارید حساس باشید چون با بدنی سالم است که می توانید زندگی طولانی و شادی داشته باشید نه با شرکت در رقابتی دیگر یا بستن قراردادی در زمینه بدنسازی زمان برای انسانها بسرعت سپری می شود
خیلی سریع و سریعتر هم می شود وقتی سلامتی خود را از دست داده اید و هیچ چیز ندارید که به آن تکیه کنید

ظاهرا هیچ خوش بینی در مورد زندگی نداری ؟
چرا هنوز اینجا هستم فراتر از ان روزبه روز باید بهتر شوم نمی توانم برنامه ریزی خاصی کنم چون باید به تمام چیزهایی که در عرض یک سال گذشته روی سرم خراب شده توجه کنم در اصول زندگی من به ویرانه ای تبدیل شده حالا ماههای زیادی در پیش دارم که باید از نو به بازسازی این ویرانه بپردازم ۳۸سال سن دارم ولی وقتی سلامتی شما رنگ می بازد گذشت زمان هم به نفع شما نیست

هیچ اعتماد بنفسی برایت باقی مانده ؟
در تمامی زندگی اعتماد بنفس من ناشی از بدنم بود من یک بوکسور بودم و این به من اعتماد بنفس می داد وقتی بدنساز شدم تمام تلاشم این بود که روی صحنه باشم به باشگاه بروم با خودم مبارزه کنم و از محدودیت هایم فراتر روم فراتر از آنچه در ذهنم می گنجد و این اعتماد به نفس زیادی در من ایجاد می کرد ولی مهم نیست که شما چقدر از نظر ذهنی قوی هستید وقتی آن شرایط فیزیکی را از دست دهید و در آیینه نگاه کنید و احساسی را داشته باشید که حالا من دارم له می شوید و طول می کشد تا بتوانید اعتماد بنفس خود را دوباره بازیابید
شرایط جسمی یک معلول است نه علت قدرت درونی شما اسن که به شما امکان ساختن چنین بدنی را می دهد من همین را به خودم می گویم که توانایی لازم برای اینکه خودم را مجبور کنم تا کارهای خاصی را انجام دهم تا به ظاهر خاصی برسم از کجا آوردم این نیوریی است که از درون من آمده پس هنوز هم چنین نیرویی درونم وجود دارد بارها وقتی در بیمارستان بودم صدای ضعیفی در سم به من می گفت نیروهایت را جمع کن تو از این جهنم بیرون می روی

تو هواداران بسیار داری؟
این را از ته قلب می گویم که تمی توانم به اندازه کافی از مردمی که برایم کارت نامه و پیامهای امیدوارکننده فرستادند تشکر کنم بخصوص افرادی که سعی کردند مرا از نظر مالی حکایت کنند
لطف مردم باورنکردنی بود واقعا متاثر کننده است که حتی افرادی که پول زیادی ندارند هر آنچه در توانشان بود برایم ارسال کردند من نامه هایی از افرادی دریافت کردم که در ارتش کار می کنند و درآمد زیادی ندارند ولی ۱۲دلار و۲۰دلار برایم فرستادند این همدردی ها فوق العاده است و باعث خوشحالی من می شودوقتی به من می گویند از سال ۱۹۹۱ زندگی مرا در مجله فلکس دنبال می کردند آنها می گویند تو برای ما بیش از یک بدنساز هستی باعث افتخار است که هنوز مردم مرا به خاطر دارند لطف مردم بارها مرا به گریه واداشته می توانم بگویم که واقعا عاشقانه به تمام کسانی که در خاطرشان هنوز به یاد من هستند و برایم دعا می کنند علاقه دارم و ایمدوارم در خاطرشان باقی بمانم این یک پشتوانه باورنکردنی برای من است فقط می توانم بگویم که بی نهایت از همه متشکرم

 مایک ماتارازو

در این سال ها وی همواره با مشکلات قلبی دست به گریبان بود تا اینکه در دسامبر سال ۲۰۰۴ بود که مایک ناگزیر از تن دادن به جراحی قلب باز شد و دلیل آن نیز مسدود شدن شریان های وی اعلام گردید. پزشکان در این سال به وی هشدار دادند که قلب وی تنها با بیست درصد توان و کارایی خود می تپد و از این رو برای همیشه باید دست از فعالیت های سنگین فیزیکی بکشد ولی عوارض قلبی ناگواری که گریبان وی را گرفته بود به همین جا ختم نشد و در سال ۲۰۰۷ بود که حمله ی قلبی شدیدی به وی دست داد و …

مایک ماتارازو هم به دیار باقی شتافت

سر انجام در تاریخ ۳ آگوست سال ۲۰۱۴ در بیمارستان استنفورد به دلیل بیماری قلبی بستری شد و  در تاریخ ۱۷ آگوست سال ۲۰۱۴ در بخش مراقب های ویژه ی این بیمارستان و در حالی که تنها ۴۸ سال داشت و در شرایطی که هم سن و سال های وی در قید حیات هستند و احیانا قصد تجدید فراش دارند درگذشت

۱۴ نظر
مدیریت

ارسال نظر



ارسال نظر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ما در شبکه های اجتماعی

آپارات کلوب اینستاگرام یوتیوب گوگل پلاس توییتر فیسبوک